تبلیغات
شعر های محلی بوشهر - محله قدیممون
بوشهر شهر فرهنگ
محله قدیممون
جمعه 20 خرداد 1390 ساعت 06:56 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بوشهر | ( نظرات )

شاعر گرامی علی مهندسی

تو محله قدیممون چه روزگاری داشتیم 

 گت و کوچیک میخندیدیم حال و حوایی داشتیم

ظهر که میشد موقع ناهار قلیه موی میخوردیم  

یه کاسه ی خوراکمون سی همسایه میبردیم

وقت پسین تو کیچه ها قیلونا چاق چاق بی 

افتو میرفت تو کیچمون زیلوها پهن پهن بید

ننم بیدو ننه ی علو ننه ی رضو با فاطو    

 بوام بیدو غلومرضا با هادو و با قاسو

خم بیدمو شهرمو بید با علو و رضالو        

تش میزدیم چوقی محل زیرش مینادیم الو

یادش بخیر چه خوش گذشت اما چه زود تموم شد   

محله ی قدیممون واله چه زیر و رو شد

جاش میبینی رفته بالا یه ساختون گتی            

نه قلیه موی نه تیرمویه نه دی رضا نه فاطی

 

توی محله قدیممون روزگار خوب و خوشی داشتیم ، بزرگ و کوچک میخندیدند و حال دیگه ای بود

ظهرها وقت ناهار وقتی قلیه ماهی میخوردیم ، یه کاسه از غذای خودمون رو برای همسایه میبردیم

عصرها توی کوچه زیلویی پهن میکردیم و قلیان ها رو چاق میکردیم و میکشیدیم

مادرم بود مادر علی  مادر رضا و فاطمه ، بابام بود و غلامرضا با هادی و قاسم

خودم بودم و یه شهر بوشهر و با علی و رضا اتیش میزدیم و زیر هیزم ها سیب زمینی میگذاشتیم

یادش بخیر چه خوش گذشت ولی خیلی زود تموم شد محله ی قدیممون زیرو رو شدو بهم خورد

حالا جای محله ی قدیممون ساختمونای بزرگی ساختن و دیگه خبری از تیرمایه قلیه ی ماهی و مادر رضا و فاطی نیست .

 

برداشت با ذکر منبع بلامانع میباشد .


مرتبط با: اشعار محلی ,


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
http://zimmermaninmeqjsiek.jimdo.com/2015/06/27/hammer-toe-repair-surgical-procedure شنبه 30 اردیبهشت 1396 01:50 ق.ظ
I was able to find good information from your blog posts.
bita پنجشنبه 2 تیر 1390 02:05 ب.ظ
مرسی.از شعرهایی که گذاشته بودین لذت بردم.موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :