تبلیغات
شعر های محلی بوشهر - نوروز و بهار اندیشه در چکامه‎های منوچهر آتشی
بوشهر شهر فرهنگ
نوروز و بهار اندیشه در چکامه‎های منوچهر آتشی
چهارشنبه 4 فروردین 1395 ساعت 06:33 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست بوشهر | ( نظرات )
نگاهی به یکی از اشعار بهاری شاعر هم‎استانی؛

نوروز و بهار اندیشه در چکامه‎های منوچهر آتشی


علیرضا قدربلند: گویی شاعر ما، آهنگ دردناک جان سپردن امیرکبیرها و دکتر مصدق ها را در طول تاریخ کهن این مرز و بوم بارها به گوش دل شنیده است و از غم کهن خویش می گوید: ما را غم كهن به می كهنه بسپرید...

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود/ نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود

زیباست روی كاكل سبزت كلاه تو/ زیباتر آن كه در سرت اندیشه نو شود

ما را غم كهن به می كهنه بسپرید/ به حال ما چه سود اگر شیشه نو شود

شبدیز، رام خسرو و شیرین به كام او/بر فرق ما چه فرق اگر تیشه نو شود

جان می‌دهیم و ناز تو را باز می‌خریم/سودا همان كنیم اگر تیشه نو شود

نگاه زنده یاد «منوچهر آتشی» چکامه سرای بزرگ هم استانی به آغاز بهار در این سروده زیبا، جای تامل دارد. او به بهار نه تنها به دید یک رویداد طبیعی بلکه به عنوان سرفصل یک رویداد انسانی می نگرد؛ آن هنگام که مادر طبیعت چادر سبز گل دار خویش را به سر می کشد و جهان از عطر او سرمست می گردد، انسان را چه می شود؟

شاعر ما، در بیت "زیباست روی كاكل سبزت كلاه تو/ زیباتر آن كه در سرت اندیشه نو شود" زیبایی بهار را دل نشین تر می داند اگر شنیدن آوای قدم های بهار همزمان باشد با شنیدن صدای پاهای آمدن اندیشه ای نو در ذهن انسان.

باورها و اعتقادات کهنه و تار و پود در رفته، زمستان فکر آدمی ست و نو شدن باورها به یاری نیروی جان بخش خرد، بهار اوست.

در غیاب اندیشه ای نو، آمدن بهار چیزی جز یک تغییر فصل ساده نیست که رخدادش را به بود و نبود آدمی وابسته نیست. اگر اندیشه جامعه کهنه باشد، فرد اندیشمند در زیر ضربه کشنده تیشه های جهل رایج، استخوان هایش خرد می شود. در آن هنگام، نوای حزن انگیز مرگ او، با آهنگ بهار یکی می شود. دردناک تر اینکه باورها و اعتقادات کهنه، خود را باز تولید می کنند و فرزندانی به مانند خود می آفرینند.

گویی شاعر ما، آهنگ دردناک جان سپردن امیرکبیرها و دکتر مصدق ها را در طول تاریخ کهن این مرز و بوم بارها به گوش دل شنیده است و از غم کهن خویش می گوید:

 "ما را غم كهن به می كهنه بسپرید/ به حال ما چه سود اگر شیشه نو شود- شبدیز، رام خسرو و شیرین به كام او/ بر فرق ما چه فرق اگر تیشه نو شود"

دغدغه بهار فکر آدمی، سال هاست که در این دیار وجود دارد. برآمدن این بهار، به سه عامل ضروری نیازمند است:

شک ورزیدن، آگاهی یافتن و اراده داشتن.

در جایی خواندم که: "بی سوادهای قرن بیست و یکم، آنهایی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند، بلکه آنهایی هستند که نمی توانند افکار کهنه را دور بریزند و از نو بیاموزند."

آگاهی ریشه در آموزش دارد و از نو آموختن، حاصل اراده برآمده از آگاهی ست. چه بسیارند انسان هایی که آگاهند و آموزش های لازم را دیده اند، اما جرات و اراده کافی برای تغییر باورهایشان را ندارند. آنها نمی توانند قبول کنند که سالیان سال پای بر صحت عقیده ای کوبیده اند که صحیح نبوده است. نمی خواهند بپذیرند که یک عمر را با باور نادرست سپری کرده اند. اما هستند انسان هایی که درهای ذهن خود همواره رو به تغییر گشوده اند، به باورهای خود شک کرده اند و درپی حقیقت ره پوییده اند. آنها به راستی هر روزشان نوروز است، چرا که هر روز اندیشه خود را نو می کنند و بهار را باور دارند.

اما سرآغاز بهار آدمی از کجاست؟ شک ورزیدن.

آن زمان که حتی برای لحظه ای به جای اصرار بر صحت باورها، به آنها شک بورزیم، آن زمان بهار را به ذهن خود دعوت نموده ایم. به دنبال کسب دانش می رویم و از خرد خویش یاری می گیریم. حال اگر اراده لازم را نیز داشته باشیم، همگام با تغییر اعتقاداتمان، بهار ما نیز آغاز می شود. بهار آدمی، بهار اندیشه اوست. اندیشه آدمی، ریشه اوست. با این باور،شاعر ما می گوید:

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود/ نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود.

در پایان، منوچهر آتشی با نگاهی به بلندای تاریخ ایران، واقع گرایی را فدای آرمان گرایی نمی کند و نو شدن تیشه را اجتناب ناپذیر می داند و سودای پیشین را وعده می دهد:

جان می‌دهیم و ناز تو را باز می‌خریم/ سودا همان كنیم اگر تیشه نو شود ..


خلیج فارس


مرتبط با: اشعار محلی , معرفی ,


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot problems شنبه 18 شهریور 1396 04:15 ب.ظ
Its like you learn my mind! You seem to know so much approximately this, such as you wrote the
e-book in it or something. I feel that you could do with some % to pressure the
message house a bit, however instead of that, that is wonderful blog.
A fantastic read. I'll certainly be back.
giselesantamarina.blogas.lt شنبه 30 اردیبهشت 1396 11:17 ق.ظ
Amazing! This blog looks just like my old one!
It's on a totally different subject but it has pretty much the same
page layout and design. Outstanding choice of colors!
مونس شنبه 11 اردیبهشت 1395 11:20 ب.ظ
خودت را ناراحت نکن سارا اینها به جای مغز سنگ دارند چیزی جز خودشن را نمی بینند و حالیشون نیست فقط ادعا شون بببببوووووقققققق سگ را پاره میکنه
مجید شنبه 11 اردیبهشت 1395 11:17 ب.ظ
برو جمعش کن عامو
سارا شنبه 11 اردیبهشت 1395 11:15 ب.ظ
از اونایی که اینجور متن قلمبه و ثلمبه مینویسند و ادای شاعرها و روشن فکرها را در می آورند حالت تهوع میگیرم اینها هیچی بارشون نیست فقط با کلماتی بازی میکنند که حتی معنیش رل هم نمیدانند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :